باباجونم تفلدت مبارک
دیروز تفلد بابا بود و من و مامان کلی نقشه کشیده بودیم کیک بازی و شمع فوت کنی راه بندازیم ولی انقد جغتمون داغ کرده بودیم (= تب داشتیم) که تبدیل به آب بازی و دارو بازی شد...... ...
نویسنده :
جوجو کوچولو
14:14
کمی اکسیژن
درود آخه ما نی نی ها چه گناهی کردیم که همش باید دود بخوریم.ما وقتی تو دل مامانمونم بودیم یه آقای دکتر فرامرزی بود که هی می گفت این هوا برای نی نی (یعنی ما بده ) به مامان ما می گفت از خونه زیاد بیرون نرویم ما به دنیا اومدیم و این ماجرا هی ادامه داره و هر روز بدتر می شه..... خلاصه این روزا انقد هوا آلوده است که اول مامانمون بعد هم ما کلی اتو اتو شدیم. رفتیم یه خانم دکتر هی تو دهنمون و گوشمون رو نگاه کرد و یه گوشی گذاشت رو گوشمون ... ما هم هی جیغ کشیدیم.... طبق معمول با کلی ادا و اطوار و غش و ضعف اون شربتا رو ریختن تو دهنمون ما هم هی جیغیدیم. راستی کلی هم آب بازی کردیم برعکس همیشه مامان خودش هی به ما می گفت آ...
نویسنده :
جوجو کوچولو
23:27
نوروز جوجوکوچولو و جوجو ها
درود درود هوار تا درود یادش به خیر .... یه عالمه جوجو بود ما بودیم بازم یه عالمه جوجو بود.... جبک جبک بود..... یه کم اون ور تر بع بع بود ما دوس نداشتیم .... ترسیدیم.... ولی جیک جیک خیلی گوگولی بود دوس داشتیم.... ولی اول بهار بود وما هر کاری کردیم نشد جوجو هامون رو بشماریم گفتن باید آخر پاییز بیایی بشماری... ما که نفهمیدیم چرا؟؟؟؟؟ شما می دونین چرا ....؟ هر کی می دونه به ما هم بگه.... ...
نویسنده :
جوجو کوچولو
20:35
نسیم و سیمین دخت تابستان 90
تله کابین لاهیجان -شهریور 91
درود بر همه چند تا عکس از تله کابین می ذارم. خیلی خوش کذشته بود بالاش هم جشنواره بود با موسیقی زنده. جای همه خالی بود.اگه نرفتین حتما برین ...
نویسنده :
جوجو کوچولو
21:50
به یاد نارنجک...
نخستين باري كه گفتيم مامان
درود درود هزار تا درود ما اصولا پسمل بابايي هستيم .آخه بابامون بيشتر از ما شيطوني و خرابكاري مي كنه خلاصه ما باهم يه تيم خيلي باحالي شديم كه نگو. هيچ محدوديت و ممنوعيتي هم تو كارهامون نيس..... اون موقع ها كه اوچولو تر بوديم هرچي اين مامان ما مي گفت بگو مامان ما مي گفتيم بابا يه جورايي دوس داشتيم اذيتش كنيم تا اينكه يه روز در تاريخ 24/10/90 از زبونمون در رفت و گفتيم مامان ... مامانمون هم كلي ذوق كرد و بالا و پايين پريد و كلي هورا هورا كرد (خورا خورا.... آخه ما به ه مي گيم خ) ...
نویسنده :
جوجو کوچولو
10:25
درودی دوباره پس از دوری چند ماهه
ما خیلی دلمون براتون تنگ شده بود این مامانمون هر روز برای خودش کار درست کرده نمی آد اینجا.مطب بنویسه. ا ا ا این کی برد لیبل نداره خیلی سخته....؟ بابامون دده دلمون تنگیده براش.بابا زود بیا دیگه اینم چند تا عکس از زمان جاهلیتمون....یادش گرامی.... چقدر انگشتمون خوشمزه بودا.... بغل بابا چه گرم بود ... خیلی آروم و نرم بود پشت بازو رو ببینین ... لا لا لا لایی... لا لا لا لایی ...
نویسنده :
جوجو کوچولو
23:18








